|
تا حالا به خودت فکر کردی ؟ آره به خودت ، به زندگیت ، به جهانی که توش زندگی می کنی ، به خدایی که با اجبار و اکراه یا با رضایت و خلوص می پرستیش . دارم با تو حرف می زنم آره با تو، تویی که داری این نوشته ها رو می خونی . یه لحظه چشماتو رو هم بذار و ذهنتو خالی کن از هر چیز مزاحم و متمرکز شو به این پرسش ها و یک پاسخ قانع کننده که حداقل دست کم برای خودت قانع کننده باشه رو طرح کن . اگه پیروز شدی و تونستی پاسخ قانع کننده به این پرسش ها بدی باید به خودت ببالی وافتخار کنی که زنده هستی و زندگی می کنی. ولی تویی که به هیچ کدوم از این پرسش ها نتونستی حتی یه پاسخ قانع کننده که تنها برای خودت قانع کننده باشه پیدا کنی ، باید بگم وای به حالت ، بدا به حالت که اینچنین با خودت کردی ، عمرتو که چه عرض کنم تمام لحظه به لحظه های زندگیتو از دست دادی . حتماً تویی که نتونستی به این پرسش ها پاسخ بدی با خودت می گی اصلاً چه اهمیتی داره که بدونم کیم، چیم، کجام، براکیم . آره ، برای تویی که اینقدر سطحی نگری آره که اهمیتی نداره . ولی وایسا ببینم ازت یه پرسشی می کنم که با خودت بگی"ای دل غافل این یارو همچین بی ربطم نمی گه ها" بگو ببینم، تو اینجا داری چی کار می کنی ؟ اصلاً برای چی این پیکر بی روح رو حرکت می دی به چه هدفی به چه امیدی ؟ خوب شاید بگی : من اومدم که کسب علم و دانش کنم و سرانجام توی یه دانشگاه معتبر دولتی مدرک کارشناسی بگیرم بعد کارشناسی ارشد بعد دکترا و......الی آخر و برای خودم و خانوادم و کشورم باعث سرافرازی بشم . خوب خانم یا آقای پرفسور حالا فکر می کنیم مدرک پرفسوراتون رو هم گرفتین و مورد افتخار خودتون و خانواده تو ن و کشورتون هم شدین، خوب حالا که چی ، بعدش چی میشه . اصلاً برای چی طالب کسب علم و دانش هستی ، برای چی می خوای موجب افتخار و سر افرازی همه بشی، آخرش چی می شه . بذار آخرشو پیش بینی کنم، خانم یا آقای پرفسورتوی سنین میانسالی دچار بیماری آلزایمر می شن و کم کم حافظه جادویشون رو از دست می دن و تبدیل می شن به یه احمق تمام عیار، دیگه خبری از اون پروفسور برجسته نیست ، دیگه تبدیل شده به یه موجود بی مصرف لایعقل که تنها برای مردن زنده هست .خوب آدمیزاد و هزار درد و بیماری ، دیدی چطور والاترین چیزها به سادگی از دست می رن. پس تویی که این قدر به خودت می بالی، خوب آینده ای که در پیش و روی توست رو ببین و عبرت بگیر که نگی نگفتی. شایدم بعضیا بگن : وای درس و مدرسه رو کجا دلم جا بدم ، بسه دیگه هر چی درس تو مدرسه خوندم، برا هفت پشتم بسه ، تصمیم گرفتم بعد از دیپلم ازدواج کنم و تشکیل یه کانون گرم خانوادگی بدم که همه حسرت زندگیمو بخورن و یه پسر کاکول زری و یه دختر قند عسل به دنیا بیارم و همه مون به خوشی و خرمی در کنارهم زندگی کنیم و پسر و دخترامون ازدواج کنن و نوه های شیرین عسل برامون بیارن و آخرعمری سرمون به نوه نتیجه گرم بشه . خوب شما خانم خانه دار که اینقدر احساسات لطیف و رمانتیک دارین ، بعدش چی میشه ، هدف شما از زندگی به راه اندازی ماشین جوجه کشیه و بس ؟ یعنی ارزش تو تنها به اندازه چهارپایان زاییدن و تمایل به غرایزات هست ، باید بهت بگم وای به حالت، بدا به حالت که این شیوه زندگی تو هست . بهتره همین الان قبضه روح بشی تا عالم و آدم از دست یک موجودی مثل تو که اینقدر کوته نظر و سطحی نگر باشه خلاص بشه . شایدم بعضیای دیگه بگن : ببین عزیزجون من نه علم می خوام و نه دانش و نه زن و بچه و ماشین جوجه کشی . من می خوام مایه تیله جمع کنم ، که به هیچ خلق الناسی محتاج نباشم . می بینی با اینکه چند کلاس بیشتر نخوندم از اون دوتا دیگه راه درست زندگی کردن رو بهتر پیدا کردم . برو بابا علم دانش کیلویی چنده ، تعهد اخلاقی به زن وبچه می خوام چی کار . می خوام آزاد باشم و بدون هیچ مهر و امضایی نیازامو رفع کنم و زندگیمو به بهترین وجه من الوجوه بسازم ، آره عزیزجون . خوب آفرین به شما که به قول خودت از اون دوتای دیگه راه درست زندگی کردن رو بهتر پیداکرده، آخه حیا هم خوب چیزیه چطوری روت می شه این حرفا رو بزنی . گیرم ازدواج نکردی و با بی بند وباری نیازاتو رفع کردی خوب آخرش چی هزار بار ، ده هزاربار ، یه میلیون بار، خوب چی گیرت میاد مگه اینکه از آدم بودن خودت و بقیه بیزار بشی . اصلاً گیرم یکی از تجار برجسته جهان هم شدی خوب که چی ، وقتی مردی اون همه مال رو به کجا می بری زیر خاک! اگه این شیوه زندگی ایده آل توست باید بگم وای به حالت ، بدا به حال زارت. خوب سه شیوه زندگی از سه ذهنیت متفاوت را مشاهده کردید، یکی می خواست یکی یکی پله های ترقی علم و دانش رو سپری کنه، دیگری می خواست زارو زندگی پیدا کنه و به قول خودش کانون گرم خانوادگی تشکیل بده، اون یکی هم می خواست مال اندوزی کنه و بی قید و بند به هر چیزی باشه . خوب شما دوست عزیز جزو کدوم یک از این سه گروه هستید ؟ اگه نتونستید به پرسش های آغازین پاسخ بدین بی شک با همین زندگی های مادی و دنیوی روبروهستید ، که در اصل خودتونو و زندگیتونو به باد فنا خواهید سپرد . فکر کن و پاسخ قانع کننده که حداقل دست کم تنها خودتو قانع کنه بیار . هنوزهم دیر نشده "جلوی ضرر رو هر وقت بگیری منفعته" پس بشتاب که از کاروان خوشبختی جا نمونی هموطن . + نوشته شده در یکشنبه 1386/11/21 0:4 توسط محدثه و شکیبا |
|
| ||||||