تبليغاتX
آفرینشی دوباره

آفرینشی دوباره

!...آدمی چه خوب باشه چه بد.مسافره

 

در دیاری می زیم که بزرگترین گناه نا بخشودنی اش زن بودن است . من زنم با تمام دلربای ام ، من زنم ستا ینده ترین هستی ، من زنم با تمام ناخواستن ها ، من زنم  در حصار  در سنگسار  در ممیزی .

مرا در این زندان تنگ و تاریک ننهید . خورشید هم از آن من است ، هوای تازه هم از آن من است ، این کمترین ها را از من نستا نید.

 بگذارید من هم همانند شما وجودم را در برابر هوای تازه ، هوای پاک بنهم.

بگذارید این نسیم جان گداز پوست همچون برگ گلم را نوازش دهد.

بگذارید نسیم ملایم پاییزی گیسوان آشفته ام را پرشان سازد.

بگذارید چکه چکه های باران پاک و بی آلایش گیسوان پریشانم را آذین بخشد.

مرا همانند دیگران آزاد سازید ، این زندان بس تنگ و تاریک است.

تا به کی این قرینطینه مستدام است ، ما طاعون زدگان را رها سازید.

می خوام نوای دلکشم جهان را فراگیرد و همگان باشنیدن این نوا به شور و مستی بپاخیزند ٫  و با نمایش زیبایی و طراوتم چشم جهانیان را خیره سازم.

این بندها را از پیکرم برهانید . رهایم سازید ازاین زندان از این پیله از این حصار سیاه  بی روح و بی رنگ مرا از این دیوارهای تو به تو رها سازید.

دگر تاب این پیله تنگ و تاریک را ندارم ، می خواهم همه این دیوارها را یکی پس از دیگری در یک آن بشکافم و بال هایم را بگشایم و از این دیار ، از این دیار طاعون زده از این دیار هولناک و هراس انگیز که همه فرشتگانش محکوم اند به زنده به گور شدن بال کشان بگریزم .

 بروم در دیاری که زن بودن بزرگترین گناه آن نباشد ، بلکه زن را بستا یند به زیبایی اش به طراوت اش به خرد اش و به وقار اش

نه اینچنین که او را محکوم سازند که تو زنی و باید روز و شب به دور خود پیله بتی تا نیستی زیباییت را از هستی برباید.

 ای زندانبانان مهر را بر لبانم بگشا یید ٫ می خواهم بانگ برآورم :

من زنم ٫ستاینده ترین هستی ٫ بدانید که جهان بی وجود من دوزخی بیش نیست

 

                                                                                                                  شکیبا

 


     یاران همیشگی خواهشمندم  نظرات گرانبهای خود را مرتبط به پست کنونی بدهید .

                                          پیشاپیش از نظرات گهربار شما یاران نهایت سپاس را دارم .

نوشته شده در دوشنبه 1387/10/16ساعت 23:20 توسط شکیبا| |